سلام...
این آپ واسه احسان جونه...
احسان جون یادی از گذشته ها کرد منم با اجازش میخوام یادی از گذشته ها کنم.
ما دوره راهنمایی بودیم بچه های شر مدرسه اما زرنگ خداییش همه دوسمون داشتن با اینکه از دستمون خسته شده بودن
بچه های شیرینی بودیم خب...

از اینا بگذریم در رفتنا از مدرسه حاله دیگه ای داشت مدرسمون دو تا در داشت یکی در اصلی بود یکی هم از در خونه بابای مدرسمون راه داشت
بابای مدرسمون پیر نبودا جوونه جوون بود خیلی دوسش داشتیم
اسمش حمید بود خودش از اون بچه باحالا بود
احسان جون ما دخترا از شیوه ی گول زدن یا به قول معروف خر کردن افراد استفاده میکردیم
یادم نمیاد یه زنگه تفریح یا یه زنگه ورزش تو مدرسه بوده باشیم
میرفتیم دمه در خونه حمید جون خواهش و التماس که بذاره ما بریم بیرون اولا را نمیومد باهامون ولی یه چیزایی میگفتیم که رازیش میکردیم این همون راه خر کردنه
حالا چی میگفتیمو خودت حساب کن...
دیگه عادت شده بود واسش در و همین طور باز می کرد برامون مراقب بود کسی نیاد...فداش بشم من
بیرون رفتنمونم یا ملاقات بود یا می رفتیم چیزی میخوردیم.
چند بارم از شیوه مریضی و غش کردن استفاده کردیم که خیلی حال میداد کله روز بیرون بودیم
ولی خداییش خیلی ناظم باحال و گلی داشتیم همش میگفت خودتونین...
می دونست همش فیلمه.
ولی ما هم خیالمون نبود روزه بعد انگار نه انگار که دیروزش چی شده بود
ولی تو دلمون خدا خدا میکردیم کسی چیزی نگه 
ناظممونم وا میستاد دم در میگفت خوش گذشت دیروز

ولی بگم درسامون جای خودشونو داشتا معدلام همیشه ۲۰ بود
ولی حالا دارم حسرته اون روزا رو می خورم چه دوستایی داشتیمو چه حمیدی داشتیمو چه ناظمی...
و چه دیدارایی با...که الان نیست
احسان جون ما هم بچه مثبت بودیم...
ای کاش اون دوره ها دوباره برگرده ...ای کاش









بابای